خانه / آموزش بورس / تله های روانی بورس

تله های روانی بورس

تله شماره ۱: خرید سهم محل کار
” به من بگو کجا کار میکنی تا بتو بگویم چه سهم هایی در سبد داری ؟ ” یکی ار موارد اثر روانشناسی رفتاری سهامداران در بورس آنستکه آنها بدنبال سهام همان صنعتی که در آن کار می کنند ، می روند و آن را میخرند . خوش بینی افراطی خطرناکی در این افراد ایجاد میشود و نقاط ضعف آن را نمی بینند و نقاط قوت را پر رنگ تر می بینند . سبد یک کارمند بانک ، را سهام بانکها و بیمه تشکیل میدهند ( نمودار راببینید . سبد یک کارمند بانک است : آلیانس”بیمه”۳۶ درصد = کومرز بانک “بانک ” ۸ درصد =مونشنر روک ” بیمه ” ۱۴ درصد = دویچه بانک ” بانک ” ۲۸ درصد ) این سبد گویاست که چگونه ۹۶ درصد سبد این کارمند بانک را سهام بانکی و بیمه ای تشکیل می دهند شاید این جا بد نباشد با یک شوخی سعی کنم شما را از این تله ی رفتاری باز دارم : “چشم چران شوید ودنبال غریبه بروید ! ”

تله شماره ۲: خود بزرگ بینی در بورس

” یک مرغ کور هم، بالاخره بک دانه پیدا می کند و میخورد . ” در مورد بورس هم این ضرب المثل مصداق دارد . شما وارد دنیای بورس میشوید و یک سهم را ، که اتفاقآ از اطراف خبرهای خوبی ازش شنیده اید ، میخرید . اندک زمانی بعد این سهم بالا می رود و … بالا می رود . شما در یک دنیای پر شر و شوری غرق می شوید و به خود میگویید : ” ای بابا ، چه جای خوبیست این بورس . چه راحت آدم میتونه اینجا سریع پولدار بشه ” شما روی تخصص بورسی خودتان دچار غرور میشویدو بفول معروف در بورس دیگر خدا را هم بنده نیستید . اصولآ انسان دوست دارد همیشه موفقیت های خود را بپای خودش بنویسد و ناکامی ها را گردن دیگری بیندازد … ادامه دارد . این تعصب شدید که به تخصص بورسی خود پیدا می کنید_Overconfidence Bias _ ممکنست کار را به آنجا برساند که پول عمده قرض کنید و در بورس بریزید . ضرر دیگر این غرور کاذب آنکه دست به معاملات متعدد می زنید و گاه صبح تا عصر چند بار خرید و فروش می کنید و ازین شاخه به آن شاخه می پرید ، طوری که گاه حتی پول کارگزار هم از تویش در نمیاید . البته کارگزاری از این کار شما خیلی خوشش میاید ! ما ایرانیان اساسآ در این خصیصه خود بزرگ بینی شهره ایم . ما خود را بهترین راننده ، فوتبالیست ، شناگر و تحلبلگر میدانیم و در همه موارد خود را صاحب نظر می پنداریم . حال اگر دست تصادف هم مهر تآیید زد که دیگر … واویلا ! !

تله روانی شماره ۳ : فرار از واقعیت  اعتیاد به هارمونی
چون شنا در جهت عکس جریان آب ساده نیست ، ما دنیا را همانطور که هست می پذیریم و خود را در قالبش می گذاریم . تا اینجا ظاهرآ خود را از دردسرو سختی ها نجات داده ایم غافل از آن که هر تصمیمی میگیریم ، در واقع ضد چیز دیگری شنا کرده ایم .مثال می زنم :استخر بروم با سینما؟ ماشین بخرم با سفر بروم؟ رنگش قرمز باشه یا آبی؟ نو بخرم با دست دوم؟ در تصمیم گیری در واقع ، چیزی را بر میدارید و چیز دیگری را عقب می زنید . در بورس وقتی سهم ” الف ” را خریدید سهام زیاد و خوب دیگری را کنار گذاشته اید . آن اعتیاد به هارمونی از اینجا کارش شروع میشود . به سهم ” الف ” بطور احساسی ، دل می بندید . گویی زن گرفته اید . اینجا همان امتناع شما از شنا در جهت مخالف جریان آب می شود . شما یک عمل سازگار را در دایره ی همفکران ، شرط بقا میدانید . پس به سهم تان می چسبیدو هر حرف بدی از او بشنوید پشت گوش میندازید و فقط دنبال آن هستید که شما را بیشتر به آن بچسباند . شما فقط دوست دارید در هارمونی کامل با سهم تان ، حمام آفتاب بگیرید !

تله روانی شماره ۴ : Disposition 

( انگلیسی Disposal ) در روانشناسی ، اشاره به سرشت و طبیعت انسان دارد . منظور ما از اشاره در بورس آنست که این سرشت انسانی ما را متمایل میکند سهم رو به نزول را ، مدتها نگهداریم ولی از سهم رو به صعود ، زودتراز موقع جداشویم . در مورد اولی ( سهم رو به نزول )در تله ی شماره ۳ فرار از واقعیت / اعتیاد به هارمونی مطلب را توضیح دادیم . اینک مورد دوم ( سهم رو به صعود ) را بررسی کنیم … چرا ما زود ، از سهم رو به صعود جدا می شویم ؟ حاصل مطلب در ( اعتیاد به هارمونی ) این بود که ما از نظر احساسی ، فقط به برد نظر داریم و حاضریم برای نیل به آن ، حتی تا قیامت به سهم مان بچسبیم . ولی اینجا که سهم رو به صعود داریم از صبر در ما خبری نیست . اینجا به ان قاعده ی بورسی می چسبیم که میگوید : ” هیچکس از فروش سهمی با سود ، نمی میرد . ” این قاعده درست ولی در اصل پول گذاشتن در بورس بازی مرگ و زندگی نیست . مساله دید دراز مدت داشتن و برداشتن سود حداکثری مطرح است که ما با فروش زود و سریع سهم رو به صعود ، در حقیقت میزان سود خود را کم می کنیم . سوال اینست که چرا ما چنین می کنیم ؟ … از نظر روانشناسی در ما خصوصیت عجیبی هست . ما روی امکان ضرر دادن ( گرچه احتمالی و فرضی ست ) خیلی حساس هستیم و در نتیجه از ترس اینکه نکند سهم رو به صعودمان پایین اید حتی از این سود و صعود لذت نمی بریم . به کلام دیگر ” مرز شادی ” ما مرتب آب می رود و کوتاه تر می شود . هرچه سهم مان بهتر بالا رود ، ترس ما از ضرر کردن تندتر می شود .گویی شیطانک پررویی از درون ما را وسوسه می کند و مرتب پچ پچ می کند : ” بفروش ، بفروش ، تا منفی نشده بجنب . بفروش ! ” وما تمامی اعتماد خود را به این بچه ی فضول تقدیم می کنیم . ولی شروع این پچ پچ تشویق ما به فروش از چه زمانی ست ؟ چه موقع ، او وسوسه هایش را شروع می کند، و ما دست به فروش سهم رو به صعود مان ( پیش از موقع ) می زنیم ؟ به خیلی از فاکتورها بستگی دارد . هریک از ما حدی و مرزی برای شناسایی سود ( با فروش سهم ) داریم و طبق آن عمل می کنیم . ما اینجا اینست که مبلغ سود اندک را به سود بالاتر بعدی ترجیح می دهیم . آزمایش های تحقیقی بسیاری انجام شده که در همه ، ثابت میشود ما سهام رو به صعود و در سود را ، بیشتر از سهام رو بپایین ودر ضرر میفروشیم . متاسفانه همزمان دو رفتار در ما بوجود میاید : ما سود را از سهم روببالا ، زود برمیداریم و از سهم رو به نزول ، خیلی دیر جدا می شویم . این رفتار دوگانه کار را به آنجا میرساند که پس از مدتی ، سبدتان سرشار از سهام منفی رو به نزول می شود ، در حالی که سهام ارزنده تان مدتهاست دست دیگران است وآنها از سودش ( که در حفیفت مال شماست ) لذت می برند . در اینجا به شما هشدار جدی میدهم ( که در عین حال صمیمانه ترین پیشنهادم هم به شما هست  ) : ” سود را بگذارید ادامه یابد و برای ضرر هرچه سریعتر حد و مرز بگذارید . برای آنکه بتوانید از روی سایه احساس و هیجان خود ، بپرید و  خود را فریب دهید راه های چاره ای هست و از جمله اینکه از قبل یک استراتژی روشن معاملاتی را انخاب و هدف مشخصی راتعیین نمایید . تا آن استراتژی تامین نشد و به آن هدف نرسیدید ، سهم را نفروشید . این کارمانع میشود دیگر از روی احساس و هیجان ، سریع دست به معامله بزنید .

تله ی روانی ۵ : خرید مجدد / پایین آوردن میانگین
در تله های روانی ۳ و ۴ برای شما توضیح دادیم که ما سهام زیانده و ، رو به نزول خود را ، مدتی طولانی نگه میداریم ولی سهام سود ده و در حال صعود خود را ، زود میفروشیم ( در حالی که قاعدتآ باید عکس این قاعده را رفتار کنیم . ) گفتیم که ما در درون باورمحکمی داریم ، که ضرر را ، ” ناکارآمدی و شکست ” تلقی میکند و در نتیجه میخواهد به هر قیمتی شده مانع از آن شود. از جمله اقداماتی که ما برای مقابله با تحقق شکست می کنیم ، پایین آوردن میانگین خریدمان ، با توسل به خرید مجدد می باشد .در یک زورآزمایی سخت در گیریم سهم شدیدا و مرتب نزول کرده و ما ضربات شدیدی دریافت کرده ایم . فروش در ضرر بمعنای ” ناک اوت ” است پس با یک چشم کبود از شدت ضربات دریافتی ، میخواهیم به هر قیمتی شده از این مصاف ، بی شکست بیرون آییم .جریان اینست : سهمی را _ که زیاد در موردش می نوشتند و در گیر مسایل و مخالفت هایی هم بود ولی مرتب داشت بالا میرفت از صف خرید به قیمت ۱۰۰ یورو خریده ایم . تازه آن را در سبدمان جای داده ایم که شروع به پایین آمدن می کند . اصلآ حاضرنیستیم ضرر را بپذیریم . نمی فروشیم . حالا قیمت ۷۰ یورو شده است . باخود می گوییم چه مفت است و شروع به خرید مجدد می کنیم . اکنون میانگین ما ۸۵ یورو شده است و ما هم راضی . چشم روی هر گونه گزارشات منفی در مورد آینده این سهم می بندیم .ما فقط نباید ” ناکارآمدی و شکست ” را بپذیریم . ما دیگر هرگونه دید منطقی را در مورد این سهم کنار میگذاریم و فقط به ” امید “تکیه می دهیم . این سهم نزول قیمت را بسوی پایین ادامه می دهد و ما مرتب خرید مجدد می کنیم . بزودی این حجم زیاد خرید مجدد ها، وزن این سهم را در سبد سهام ما بالا می برد . اگر این سهم در اینجا ( که میانگین ما خیلی به قیمت فعلی سهم نزدیک شده است )تغییر مسیری بدهد ، ما فورا سهم را در فیمت میانگین می فروشیم چون این فروش در ( نه سود نه ضرر) برای ما یک پیروزی است و کسی هست از پیروزی بدش بیاد ؟ … حال بهترست کمی در این مورد ، به من گوش بدهید …متوجه شدید چرا خیلی از سهامداران ، خرید مجدد را ” هنر ” می دانند و برایشان یک قاعده محکم در معاملات ، گشته است . منتهیموضوع بسیار مهم ، وزن یک سهم در سبد شماست . چون برای پایین آوردن میانگین خیلی داغ هستیم کار را خطرناک می کنیم .ممکن است تمام هستی مان ببازی گرفته شود . خب اگر آن سهم باز پایین میامد و به ۶۰ و پایین تر میرسید ، ما خود بخود دیگر توان مالی خرید مجدد نداشتیم از این جا مجبور میشدیم سهام بنیادی ارزنده را بفروشیم و فشنگ تهیه کنیم تا در این ” معرکه جنگیخرید مجدد ” ، مصرفش کنیم . از این جا ببعد موضوع امنیت سبد شما به خطر می افتد . تنوع سبد خیلی مهم است و اینک وزن یکسهم در سبد شما شدید بالا رفته است . فکر کنید در دهه اخیر که بعضی از سهام در آلمان سقوط وحشتناک داشتند ، این رویه چهخطراتی برای بعضی ببار آورده بود . در مورد سهم و خرید مجدد همیشه از خودتان بپرسید : ” این سهم را اگر نداشتم حاضر بودم با این قیمت بخرم ؟ ” . وبرای وزن سهام در سبد ، شایسته ترین قاعده اینست : با دیسیپلین تمام قاعده پخش سهام صنایعمختلف و متنوع را در سبدتان رعایت کنید . اگر به یک صنعت و یا یک سهم وزن زیادی در سبد قایل شدید ، هم سود را به خطرانداخته اید و هم خواب راحت تان را .

تله شماره ۶ : میهن دوستی
علافه به میهن خوبست, و البته که ، انسان محصولات کشورش را دوست دارد . ما آلمانها خودرو های ساخت خودمان را دوست داریم منتهی در انتخاب و خرید سهام هم ، ما سهام شرکتهای آلمانی را کاملآ ترجیح میدهیم . سهم بورس آلمان از بورس جهان ، فقط ۴درصد است .ولی آیا ما در سبد سهام خود چنین تقسیمی را مراعات کرده ایم ؟ مهمترین دلیل این تعصب خانگی ، بخاطر ” اعتماد ” است . سهامدار ، به شرکتهای کشورخودش اعتماد دارد . این تعصب خانگی مختص آلمانها نیست . در سراسر جهان این ویژگی در سهامداران مشاهده می شود . تعصب خانگی را حتی در شهر و یا استان هم میشود دید . بانکDAB در یک مطالعه تحقیقی متوجه شد که سهامداران بطور عمده در سهام شرکتهای محلی (اطراف محل سکونت شان ) ، سرمایه گذاری می کنند . شغل و خانه و رندگیتان با میهن تان گره خورده است ولی چرا سرمایه گذاریتان در سهام باید چنین ، قیدی داشته باشد ؟ تاره این ضرب المثل را هم داریم : ” مادران دیگر ، هم دختران زیبا دارند ! “. از ۲۰ تا محبوب ترین سهام افراد آلمانی ، فقط ۲ تا سهم ، خارجی بوده اند .

تله روانی شماره ۷ : تثبیت شانس
بین سهم الف و سهم ب یکی زا باید ترجیح دهید . در توصیه سهم الف می خوانید که میگویند تا سال دیگر ۲۵ درصد بالا میرود .سهم ب را بسیاری از کارشناسان ، متفق القول هستند که تا ۱۰ درصد صعود میکند . سوال اینست که فکر می کنید سهامداران،کدامیک از این دو را برای خرید انتخاب میکنند .

۱_ سهم الف =سرمایه گذاری در آن از لحاظ پایه ای ، حاصل یک اتحاد نامقدس (پتانسیل سود دهی بالا + احتمال ریسک بالا ) ست . این سهم را که بسیاری از تحلیلگران ترجیح می دهند .، یک سهم ” مد روز ” ستکه همه نگاهها را بسوی خود کشیده است . سهمی در روند صعود ، سهمی بقول معروف ” داغ ” (Hotstock)

۲_سهم ب ، بعکس یک سهم کلاسیک خپله است مثل یک کشتی سنگین و زمخت . یک کنسرسیوم چند ملیتی چاق و چله در یک صتعت مطمئن که کمتر دچار نوسانات زیاد میشود . زیاد در دور توجه نیست ، بقول معروف کمی غیر سکسی ولی قابل اعتماد ست.

اگر بورس پایین بیفتد ، معمولآ سهام ( داغ )خیلی بیشتر از سهام کلاسیک ، خسته کننده و سنگین سقوط می کنند . سهم ب یک کنسرسیوم بین المللی سنگین و خسته کننده است که در زمینه تولیدش حرف اول را میزند. مارکش در سطح جهان شناخته شده است ، سالهاست سود پرداخت میکند و سهامداران زیادی را بخود وابسته کرده است . چنین سهمی خیلی بهتر از تازه واردها (Newcomer )گلیمش را از بحرانها بیرون میکشد . سهم ب در موارد نزول شاخص ، خیلی آرام و به آهستگیعکس العمل نشان میدهد … ولی این تمام ماجرانیست . تخمین قیمت آتی سهم را ما با تکیه به روال گذشته ی آن سهم ، میزنیم .سهامدار به یک ” سطح تغییراتی قیمت سهم ” عادت میکند . وقتی سهم ، قیمتش می افتد ، قیمت های تاریخی قبلی سهم ، مثل لنگری در زمینه ی فکری ما جا میگیرد و اگر تنزل قیمت خیلی شدید باشد ، ما برای خرید مجدد وارد کار میشویم و اقدام به ” گرفتن چافوی در حال سقوط ، در هوا ” به امید آنکه به قیمت تاریخی قبلی برسد ، می کنیم . قیمت فعلی را حراج و بسیار مقرون به صرفه می دانیم .دلیلش را هم این ضرب المثل میدانیم که : ” پس از هر بارش باران ، آفتاب در می آید ” در حالی که در دنیای بورس ممکنست بجای آفتاب ” شکست ” بیاید .از سوی دیگر ، ما جرات سرمایه گذاری روی سهامی که در فاز صعود هستند ، را نداریم . آخر ما قیمت فعلی این سهم را یکماه یا یکسال قبل بعنوان هدف سهم گذاشته بودیم و حال از تصور اینکه نکند ، ما آخرین نفری باشیم که در قیمت بالا واردش میشویم ، ما را دچار فلج تصمیمگیری می کند . ما بیشتر دوست داریم صبر کنیم و در زمان تنزل قیمت ، واردش شویم . اینکه خیلی ها در آرزوی خرید سهام ” چند برابر شده ” ماندند و از سوار شدن بر قطار پر سرعت این سهام محروم شدند ، همین تآخیر و تزلزل بود . نمونه هایش زیادست برای مثال سهام شرکتهای : Mc Donald.. _ SAP _ Kali,Salz _ Apple و …  به این نوع تآخیر کنندگان انسی ندادند . حقیقتش را بخواهید ، گویی ما را روی ( عدد ، مقدار و کمیت ) برنامه ریزی کرده اند . ۵ تا دشمن همیشه برای ما خطرناکتر از ۲ تا جلوه می کند ، حتی اگر آن ۵ تا علیل و چلاق باشند و این ۲ تا ، قوی هیکلو ورزشکار . ما با کمیت کار داریم و نه با کیفیت . دیگر آنکه ما استاد آسمان را به ریسمان ربط دادن هستیم . هر چیز را که شاید اصلآ وجود خارجی ندارند ، به دیگری ربط میدهیم تا آن کلیت مورد نظرمان را اثبات کند . ما به این ترتیب شانس را از دست میدهیم . سهم هایی را دوست داریم که در قیمتش به ما تخفیف بدهند ، دنبال خرید ارزان تر هستیم تا به همه ثابت کنیم ببینید من چقدر زرنگ هستم . این رویه کار را به آنجا میرساند که سهم در روند صعود را گران و سهم در روند منفی را ارزان میپنداریم . بزودی سبد ما از سود دسته اولی ها باز میماند و ضرر دسته دومی ها را تلنبار میکند .

تله شماره ۸ : بی برنامگی در ایجاد سبد بورس

وقتی حراج های فصل شروع میشود ، عده ای فقط به صرف اینکه قیمت اجناس ارزان شده است ، هرچه دم دستشان میاید ، میخرند . وقتی بخانه میآیند می بینند به بسیاری از این اجناس ، اصلآ احتیاجی نداشته اند . پس این اجناس ” خیلی ارزان شده ” ، اتفاقآ خیلی هم برای آنها ” گران ” تمام می شود . در سرمایه گذاری در بورس هم این موضوع مصداق دارد . تقریبآ هر روز در بورس ، شانس هایی خود را نشان می دهند . مثلآ بعضی ، بشدت از تعدادی ازشرکتها تعریف میکنند ، بعضی شرکتها ، اعداد خوبی از عملکردشان منتشر میکنند . چند تا مدیر عامل در مصاحبه ، باب امید باز می کنند و نوید اینده روشن میدهند . این اخبار شما را تهییج میکند ، سهام این شرکتها را به سبدتان بیفزایید . گاه برای تآمین نفدینگی ، ناچار سهام خوب موجود در سبدتان را میفروشید تا برای این سهام باصطلاح ” ارزان ” جدید مصرف نمایید . شما با این کار سبدتان را از اساس و بنیان تغییر ماهیت میدهید و از توازن و تعادل می اندازید . این یکی از آن تله های بورسی ست که اتفاقآ ما – که مدعی با تجربگی ، هم هستیم – عمیق تر در آن می افتیم.
یک چنین روش معاملاتی بدون استراتژی، بی بنیاد و بدون سیستم ، تفاوت بین افراد ناشی با حرفه ای بورس را ، نشان می دهد . حرفه ای ها سبد دراز مدت و با کارآیی موثر را ترجیح میدهند. آنها همواره ” ساختار جمعی ترکیبی ” سبد خود را زیر نظر دارند و یک سرمایه گذاری کارآ را تعقیب می کنند . در نتیجه سبد، یک افق سرمایه گذاری را مد نظر دارد و تا به اهدافش نرسد تغییری نمی یابد . در ضمن سبد ” مجموعه ای از تنوع ریسک ها ” را نمایش می دهد . پس سبد با این فروض ادامه می یابد و سر و صداهای حاصله از سهام باصطلاح داغ شده ی کنونی ، ساختارش را تغییر نمی دهد . کسی که با قایق باد بانی در دریا ، بسوی هدف رهسپارست ، حق ندارد بادبان به گردباد ها بسپارد و هدف اصلی را دچار مشکل سازد . اساس موفقیت برای اینکه سبدی ، به سرانجام مطلوب برسد ، اینست :: تنوع سهام و صبر
بدیهی ترین قاعده سبد داری ( که متاسفانه بیش از همه مورد سهل انگاری، قرار میگیرد ) اینست که هرچقدر سبد متنوع تر باشد ، ریسک در آن کمترست . صحت این موضوع بارها در عمل اثبات شده است ولی بازهم به آن دقیق عمل نمی شود . باید سبدمان را با سهام متنوع غنی کنیم وگرنه بزودی خواهیم دید که طبق آن اصطلاح : ” توی آغل ( سبد ) مان ، جز ” اردک چلاق ” چیز دیگری برایمان نمانده است ! ”
سرمایه گذار باید قبل از خرید سهم ، هدف مورد نظرش را مشخص کند و آنگاه این استراتژی را بطور جدی در تمام مدت سرمایه گذاری رعایت نماید . بدون استراتژی ، سرمایه گذار ازین شاخه به شاخه دیگر می پرد و بدون فکر بطرف سهام موسوم به ” مد روز ، که هر چند صباحی مد میشوند ” میروند . از جمله امروزه روز مثلآ : سرمایه گذاری در فیلم _ سرمایه گذاری در پروژه های بخصوصی در مسکن _ سهام انرژی بادی و یا انرژی خورشیدی و ..و .. مد روز شده اند . . همواره حواستان باشد :: پول فقط تنها چیزی نیست که خوشبخت میکند ، سهام ، مسکن و طلا ، نیز هست . بنظر من سرمایه تان را ۳۰ تا ۶۰ در صدش را برای خرید سهام و حداکثر تا ۱۵ درصد را برای سرمایه گذاری در سایر بخش ها بگذارید . همواره ۵ تا ۱۵ درصد هم نقد برای ورود آتی بگذارید . از عکس العمل های هیجانی هم همواره بپرهیزید .

ترجمه : مهدی شهشهانی

پاسخ بدهید